آخرین روز رمضان

امشب شب عید فطر است

درسهای زندگی (1)

* وقتی به شدت عصبانی شدی دستهایت را در جیبهایت بگذار. 

*  یادت باشد بهترین رابطه میان تو و همسرت زمانی است که میزان عشق و علاقه تان

به هم بیش از میزان نیازتان به یکدیگر باشد.  

* مهم نیست چه سنی داری هنگام سلام کردن مادرت را در آغوش بگیر. 

* اگر کسی تو را پشت خط گذاشت تا به تلفن دیگری پاسخ دهد تلفن را قطع کن.  

* هیچوقت به کسی که غم سنگینی دارد نگو " می دانم چه حالی داری " چون در واقع

نمی دانی .  

* یادت باشد گاهی اوقات بدست نیاوردن آنچه می خواهی نوعی شانس و اقبال است. 

* هیچوقت به یک مرد نگو موهایش در حال ریختن است. خودش این را می داند. 

* از صمیم قلب عشق بورز. ممکن است کمی لطمه ببینی، اما تنها راه استفاده بهینه

از حیات همین است. 

* در مورد موضوعی که درست متوجه نشده ای درست قضاوت نکن.  

* وقتی از تو سوالی را پرسیدند که نمی خواستی جوابش را بدهی، لبخند بزن و بگو:

  "برای چه می خواهید بدانید؟" 

* هرگز موفقیت را پیش از موقع عیان نکن. 

* هیچوقت پایان فیلم ها و کتابهای خوب را برای دیگران تعریف نکن.  

* با زنی که با بی میلی غذا می خورد ازدواج نکن. 

* وقتی احساس خستگی می کنی اما ناچاری که به کارت ادامه بدهی، دست و

صورتت را بشوی و یک جفت

جوراب و یک پیراهن تمیز بپوش. آن وقت خواهی دید که نیروی دوباره بدست آورده ای.  

* هرگز پیش از سخنرانی غذای سنگین نخور.  

* راحتی و خوشبختی را با هم اشتباه نکن.  

* هیچوقت از بازار کهنه فروشها وسیله برقی نخر.  

* شغلی را انتخاب کن که روحت را هم به اندازه حساب بانکی ات غنی سازد.   

* سعی کن از آن افرادی نباشی که می گویند : " آماده، هدف، آتش "   


درسهای زندگی

* هر وقت فرصت کردی دست فرزندانت را در دست بگیر. به زودی زمانی خواهد رسید که

او اجازه این کار را به تو نخواهد داد.  

* چتری با رنگ روشن بخر. پیدا کردنش در میان چتر های مشکی آسان است و به

روزهای غمگین بارانی شادی و نشاط می بخشد.   

* وقتی کت و شلوار تیره به تن داری شیرینی شکری نخور.   

* هیچوقت در محل کار درمورد مشکلات خانوادگی ات صحبت نکن.  

* وقتی در راه مسافرت، هنگام ناهار به شهری می رسی رستورانی را که در میدان

شهر است انتخاب کن.   

* در حمام آواز بخوان.  

* در روز تولدت درختی بکار. 

* طوری زندگی کن که هر وقت فرزندانت خوبی، مهربانی و بزرگواری دیدند، به یاد تو بیفتند.  

* بچه ها را بعد از تنبیه در آغوش بگیر.

* فقط آن کتابهایی را امانت بده که از نداشتن شان ناراحت نمی شوی.  

* ساعتت را پنج دقیقه جلوتر تنظیم کن.  

* هنگام بازی با بچه ها بگذار تا آنها برنده شوند.  

* شیر کم چرب بنوش. 

* هرگز در هنگام گرسنگی به خرید مواد غذایی نرو. اضافه بر احتیاج خرید خواهی کرد.  

* فروتن باش، پیش از آنکه تو به دنیا بیایی خیلی از کارها انجام شده بود.   

* از کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، بترس. 


فاصله مشکل تا راه حل

روزی دو مرد جوان نزد استادی آمدند و ازاو پرسیدند:" فاصله بین دچار یک مشکل شدن تا راه حل یافتن برای حل مشکل چقدراست؟"

استاد اندکی تامل کرد و گفت:

"فاصله مشکل یک فرد و راه نجات او از آن مشکل برای هر شخصی به اندازه فاصله زانوی او تا زمین است!"

  آن دو مرد جوان گیج و آشفته از نزد او بیرون آمدند و در بیرون مدرسه با هم به بحث و جدل پرداختند. اولی گفت:" من مطمئنم منظور استاد معرفت این بوده است که باید به جای روی زمین نشستن از جا برخاست و شخصا برای مشکل راه حلی پیدا کرد. با یک جا نشینی و زانوی غم در آغوش گرفتن هیچ مشکلی حل نمی شود. "

دومی کمی فکر کرد و گفت:" اما اندرزهای پیران معرفت معمولا بارمعنایی عمیق تری دارند و به این راحتی قابل بیان نیستند. آنچه تو می گویی هزاران سال است که بر زبان همه جاری است و همه آن را می دانند. استاد منظور دیگری داشت."

آن دو تصمیم گرفتند نزد استاد بازگردند و از خود او معنای جمله اش را بپرسند. استاد با دیدن مجدد دو جوان لبخندی زد و گفت:

" وقتی یک انسان دچار مشکل می شود. باید ابتدا خود را به نقطه صفربرساند. نقطه صفر وقتی است که انسان در مقابل کائنات و خالق هستی زانو می زند و از او مدد می جوید.

بعد از این نقطه صفر است که فرد می تواند برپا خیزد و با اعتماد به همراهی کائنات دست به عمل زند. بدون این اعتماد و توکل برای هیچ مشکلی راه حل پیدا نخواهد شد. باز هم می گویم...

فاصله بین مشکلی که یک انسان دارد با راه چاره او ، فاصله بین زانوی او و زمینی است که برآن ایستاده است!"