ماهنامه تعلیمات اسلامی!!!!!!!!!!فروردین 1331 - شماره 1

http://www.noormags.com/View/Magazine/ViewArticles.aspx?NumberId=11555

شیخ عباسعلی اسلامی واعظ سبزواری

در سال 1275هجری شمسی در شهرستان مذهبی سبزوار از خاندان اصیل و رفیع اسلامی، فرزندی بس بابرکت و مسعود دیده به جهان گشود. خاندان ولایی اسلامی نام این کودک را به یاد فرزند رشید امام علی(ع) عباسعلی» نامیدند.
جد بزرگ ایشان که از تبار قشقایی های غیور و شجاع شیراز بودند، در شهر عالم پرور سبزوار با تقدیرات الهی با دوشیزه ای مؤمن و پاکدامن که از ایل و قبیله بختیاریهای اصفهان بودند، ازدواج نمودند. ثمره شیرین این وصلت بابرکت، شخصیت والای حضرت حجة الاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ عباسعلی اسلامی، مشهور به واعظ سبزواری - اعلی اللّه مقامه الشریف - گردید.
خود درباره اصل و نسب خویش چنین نوشته است:
«پدرم شیرازی الاصل و از قبیله قشقایی و جد مادریم از بزرگان بختیاری بودند. در حال حاضر (زمان تهیه کتاب «طلایه دار فرهنگ اسلامی در عصر اختناق) آن گروه از اقوام که در سبزوار به سر می برند، شناسنامه بختیاری دارند، سلسله اجداد ما به حسینقلی خان ابوقدّاره که مزار وی در اصفهان است، می رسد.
حسینقلی خان و دو برادر وی، علی و حسین از رؤسای بختیار بودند ظاهراً در زمان فتحعلی شاه قاجار طی اختلافی که میان بختیاری ها و دستگاه حاکم پیش می آید، دولت وقت این سه تن را دستگیر و به سبزوار تبعید می نماید. در سبزوار با آنکه از وطن و قبیله و عشیره خود مطرود شده بودند، از موقعیت اجتماعی و منزلت و سیاست محروم نگشتند و مردم سبزوار حرمت ایشان را نگاه می داشتند و از ایشان اطاعت می کردند... من از دوران طفولیت خویش به یاد دارم که جد مادریم هر گاه عملی را بر خلاف عدالت و انسانیت از فرماندار مشاهده می کرد، با تنی چند از زنان محله به مقرّ فرمانداری می رفت و نسبت به آنچه واقع شده بود، اعتراض می نمود. اعتبار این خاندان هنوز در میان مردم آن دیار پابرجاست و خاطره نیکشان هنوز در اذهان برقرار است...»(1)

دوران کودکی و تحصیلات
گرچه مرحوم حاج شیخ عباسعلی اسلامی تنها فرزند خانواده و عزیزدردانه آن دودمان به حساب می آمد، مع الاسف در اوان کودکی او، اختلاف تلخ خانوادگی منجر به جدایی پدر ایشان از مادر می گردد، به گونه ای که ناچار از اول طفولیت تحت سرپرستی مادر و جد پدری و دایی خویش قرار می گیرد. آقای اسلامی، حقاً از استعداد فوق العاده و از حافظه بسیار قوی و بالایی برخوردار بوده است؛ تا آنجایی که در سن چهار سالگی کتب و نشریات را با علاقه خاصی به تقلید از بزرگان می خواند. و از سن پنج سالگی به مکتب رفته و شروع به یادگیری قرآن کریم می نماید و در شش سالگی به یادگیری کتاب گلستان سعدی می پردازد و در مدرسه بزرگ سبزوار زیر نظر عالمی به نام حاج شیخ محمد سبزواری به تحصیل خود ادامه می دهد و کتاب جامع المقدمات را نزد حاج آقا شیخ گل حسن، امام جماعت سبزوار فرا می گیرد.

فراگیری علوم اسلامی
آقای اسلامی پس از اینکه تحصیلات ابتدایی خود را که شامل آشنایی با ادبیات، قرآن و سطح ابتدایی و فقه و احکام بود، در زادگاه خویش (سبزوار) فرا گرفت، - پس از طی مقدمات علمی - عازم شهر مقدس مشهد رضوی گردید. و از محضر علمای بزرگ مشهد به ویژه مرحوم آیت اللّه حاج میرزا احمدی اصفهانی و آیت اللّه حاج آقا حسین قمی و آیت اللّه کفایی (پسر مرحوم آخوند ملا محمد کاظم خراسانی، صاحب کفایة الاصول) بهره های علمی فراوانی کسب نمود. و پس از مدتی برای ادامه تحصیل و کسب مدارج علمی از مشهد به نجف اشرف - که در آن روز مهد علم و از بزرگترین حوزه های علمی، اسلامی به شمار می آمد. - مشرف گردید و در جوار باکرامت امیر المؤمنین علی(ع)از محضر علمای بزرگ آن روز به حد اعلا کسب فیض نمود و تا حد توان بر مدارج علمی خود افزود؛ که متأسفانه در اثر کثرت مطالعات و اشتغال، دچار عارضه ضعف چشم گردید، به طوری که اطبا اکیداً او را از مطالعه و نگاه به کتاب منع نموده و برحذر داشتند که به هیچ وجه به کتاب نگاه نکند!! لذا بنا به پیشنهاد دوستان تصمیم گرفت که تا به دست آمدن بهبودی نسبی چشم خود، به کربلای معلّی مشرف شده و در جوار حضرت ابا عبداللّه الحسین(ع)مجاورت اختیار کند. و ظاهراً مدت یکسال در کنار تربت پاک سید الشهدا(ع)از محضر علمای بزرگ همچون حضرت آیت الّه خویی(ره) و آیت اللّه حاج شیخ جعفر رشتی(ره) به کسب علم و دانش می پردازد و به قدر توان بهره مند می گردد. در این روزها است که بار دیگر در اثر هوای گرم کربلای معلی ضعف چشم و عارضه آن شدت می گیرد که ناچار باز هم باید تغییر مکان دهد و از هوای مطلوبتری استفاده کند؛ لذا با توفیقات الهی از کربلا روانه سامرا می گردد و در کنار حرم باشکوه و روحانی عسکریین(ع)(2) مأوی می گیرد و از برکات معنوی آن دو بزرگوار هر چه بیشتر به فیض عنایات ربانی نایل می گردد و در موقعیت و زمان مناسب - که حدوداً هفت سال تمام در سامراء بوده اند. - از محضر علمای بزرگ همچون آقا میرزا محمد تهرانی(ره)، علم کلام و از محضر آیت اللّه حاج آقا بزرگ تهرانی، علم اصول و از محضر حاج شیخ محمد تقی شوشتری، علم فقه تحصیل نموده و به مقام والای معنوی و درجات علمی نایل می گردد.

در سایه بارگاه ملکوتی عسکریین(ع)
مرحوم اسلامی می نویسد:
«... هفت سال در سامرا مجاورت کردم، در این هنگام در مقام تحقیق برآمدم که قبور خلفای عباسی را - که ده سال استقرار حکومتشان در سامرا بود. - بیابم، اما هر چه بیشتر تفحص کردم، کمتر به نتیجه رسیدم. سرانجام خانه متروکه و مخروبه ای را یافتم که شهرت داشت: گور خلفا در آن مکان است!
با آنکه اکثریت ساکنان سامرا را اهل سنت تشکیل می دهد و بر اساس بینش اینان، هر کس با هر پیشه و کرداری و منزلت و رفتاری - هر چند منحط و پست - بر اریکه حکومت تکیه زند، به حکم قرآن کریم «اولوالامر» است و باید از او فرمان برد!! ولی به رغم این باور عمومی، نام و یاد این حاکمان جائر تاریخ در مقر حکومتشان نیز فراموش شده است! در برابر، شکوه و عظمت امامان پاک سیرت روز به روز افزوده می شود و بارگاه ملکوتی حضرت عسکریین(ع) در قلب سامرا چشم آشنا و بیگانه را می نوازد!
گنبد رفیع این بارگاه ملکوتی در طول اعصار متمادی نشانه شرافت و آزادگی بوده است و ضریح مزار آن امامان همام - که به همت والای ایرانیان و در عهد مرجعیت مرحوم آیت اللّه العظمی سید محسن حکیم ساخته شده - بوسه گاه عاشقان مشتاق است. آیینه این تجربه تاریخی، ترجمان همان آیه کریمه است که: «ای دارنده ملک هستی! تو هر کس را که می خواهی، عزت و حشمت بخشی و هر که را خواهی، پست و فرومایه گردانی.»(3)

بازگشت به ایران
پس از سالها اقامت در کشور عراق و بعد از تحمل زحمات طاقت فرسا همچون همه طلاب و علمای دین، جهت به دست آوردن مدارج علمی و معارف مذهبی، به حکم آیه مبارکه:
(فلو لا نفر من کلّ فرقة منهم طائفة لیتفقهوا فی الدّین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم لعلّهم یحذرون)(4)
و حسب الامر حضرت آیت اللّه العظمی آقای حاج سید ابوالحسن اصفهانی(ره) - که زعامت علمی و مرجعیت دینی آن زمان را بر عهده داشتند. - اسلامی عزیز با کوله باری از اندوخته های علمی و معارف مذهبی به ایران مراجعت می کند.
و بعد از چندی که در کنار تربت پاک امام هشتم(ع)در مشهد مقدس رضوی رحل اقامت می افکند، پس از مدتها تدبر و تفکر جهت انجام وظیفه خود، سرانجام تصمیم می گیرد که به تهران رفته و پایگاه تبلیغی و خدمات معنوی خویش را در آنجا قرار دهد، که این تصمیم به جا و مناسب به مرحله عمل می رسد و رسماً تهران را محل فعالیت برنامه های تربیتی و مذهبی خود قرار می دهد و برای نجات نسل جوان از طوفان ویرانگر فرهنگ منحط غرب - که سر تا سر ممالک اسلامی جهان و مخصوصاً کشور ایران را فرا گرفته بود. - جداً وارد میدان عمل می گردد.(5)

فکری نو و ابتکاری نوتر
در عصر اختناق و روزهای استبداد و در زمانی که دشمن سر سپرده اسلام، رضا شاه خائن صریحاً فرمان کشف حجاب را صادر کرد! و در روزهایی که دختران و زنان مسلمان به حکم پهلوی مزدور حق نداشتند با حجاب اسلامی از خانه های خود بیرون بیایند! و به گفته پسر پست تر از پدر (محمد رضا پهلوی):
«پدرم دستور منع حجاب را صادر کرد؛ به موجب این دستور هیچ زن و یا دوشیزه ای حق پوشیدن چادر و نقاب نداشت، و اگر زنی با روبند و چادر در کوچه پیدا می شد، پاسبان از وی تقاضا می کرد که روبند خود را بردارد و اگر امتناع می کرد، جبراً چادر او را بر می داشتند! تا زمانی که پدرم سلطنت می کرد، در سراسر کشور این منع برقرار بود.»(6)
اسلامی شجاع و عالم به زمان، اوضاع و شرایط سیاسی، پس از ایستادن و استقامت در مقابل این فرمان ننگین و خلاف قرآن و بعد از رنجها و شکنجه ها و زندانها، از همان راهی که دشمن پیش گرفته و ریشه های دینی را یکی پس از دیگری قطع می کرد و پیش می رفت! از همان راه وارد میدان عمل می شود و برای دفاع از حریم دینی و قرآن به پیش می رود.
جالب آنکه اسلامی بزرگ در مقابل قدرت دژخیمی و قلدری جاهلانه پهلوی و اربابانش، با دلی قوی و روحیه ای قویتر و استوار ایستاد. با اتکای کامل و امیدی روشن به فرمان حضرت احدیت - جلّت عظمته - که می فرماید:
(... ان تنصروا اللّه ینصرکم و یثبت اقدامکم)(7)
«اگر یاری کنید خدا را (دین خدا)، خداوند شما را یاری می کند و شما را ثابت قدم نگه می دارد.»
و جالب تر آنکه این عالم فرزانه و روحانی بااخلاص، با نیتی پاک برای نجات نسل جوان، خانه دو اتاقی خود را به مدرسه شبانه تبدیل می کند که روزها خود در آن زندگی می کند و شبها مدرسه است و آرام، آرام برنامه های تربیتی و مذهبی خویش را آغاز می کند و عده ای انگشت شمار از آشنایان و همسایگان به عنوان شاگردان اولیه این مؤسسه کوچک درآمده و مشغول فراگیری احکام الهی و مسائل اخلاقی می گردند.
و از آنجایی که هدف، لله و قصد، یاری دین خدا بوده، طولی نکشید که این مؤسسه به ظاهر کوچک و ناچیز در سراسر ایران گسترش پیدا کرده تا جایی که به صورت جامعه تعلیمات اسلامی با تعداد بیش از 180مدرسه و دبیرستان دخترانه و پسرانه با بیش از پنجاه هزار دانش آموز باایمان جلوه گر می گردد.(8)

سخن که از دل برخیزد، بر دل نشیند
هر گاه شنونده بداند که گوینده خود به گفته هایش عمل می کند و ایمان دارد قهراً تحت تأثیر گفته های او قرار می گیرد و تأثیر عمل در دعوت به عمل، از همین جا سرچشمه می گیرد زیرا وقتی شنونده بداند که گوینده از دل سخن می گوید، گوش جای خود را به روی سخنان او می گشاید و این است حقیقت این جمله حکمت آمیز که: «سخن که از دل برخیزد، بر دل نشیند.»
به حکم این واقعیت، اسلامی عزیز علم را چراغ راه عمل خویش قرار داده بود. او پیش از اینکه مطلبی را پیشنهاد کند،
خود پیشتر عامل آن بوده و رمز موفقیت ایشان در کارهایش را در همین اصل باید جستجو نمود.
او این حقیقت را از بیان نورانی امیرالمؤمنین علی(ع)یاد گرفته و به خوبی مورد استفاده قرار می داد. که حضرت می فرمود:
«ای مردم! به خدا قسم، شما را به هیچ طاعتی تشویق نمی کنم مگر آنکه قبلاً آن را انجام می دهم و از کار خلافی نهی نمی کنم مگر آنکه پیش از شما از آن دوری می جویم.»(9)
پیرو راستین امیرالمؤمنین علی (ع) مرحوم اسلامی در دوران زندگی خویش شعاری داشت که نه تنها در زبان بلکه از اعماق قلب او سرچشمه می گرفت و به مرحله عمل می رسید. او بارها در برخورد با علمای بزرگ و مراجع دینی می گفت:
«روحانیت پاسدار اسلام و نوکران امام زمان(ع)هستند و باید با تمام وجود به دفاع از حریم اسلام و ارزشهای دینی به پا خیزند.»
او با صراحت می گفت:
«وظیفه روحانی بسیار سنگین است و روحانی وظیفه دارد، مساجد و محافل مذهبی را به پایگاه نشر معارف اسلامی مبدل سازد و رسالت روحانی در این خصوص دشوارتر از دیگران است. روحانی به لباس سرباز دینی درآمده است و باید راهدار طریق شرع باشد.»
او می گفت: «امر به معروف و نهی از منکر بر همگان فرض و واجب است، ولی مسئولیت سنگین آن بر عهده روحانیت است. وظیفه روحانی است در سامان بخشیدن به نابسامانی های مسلمانان بکوشد و در اخلاقیات و اقتصادیات، اجتماعات و حتی مسائل شخصی و خانوادگی اعم از کلی و جزئی یار و مددکار آنان باشد. و از روحانی راستین جز این انتظار نمی رود. اعاظم روحانیون عالم تشیّع می کوشیدند که گام در جای پای ائمه خویش(ع) بنهند و جز این سان عمل ننمودند.»(10)

آثار فرهنگی
هر گاه زندگی پر بار و بابرکت بنیانگذار جامعه تعلیمات اسلامی (حاج شیخ عباسعلی اسلامی(ره)) را با دقت بنگریم و آثار گرانمایه و کردار و رفتار آن مجاهد نستوه را زیر نظر بگیریم، چیزی جز خیر و برکت و احیای فرهنگ و معنویت باارزش اسلامی را مشاهده نمی کنیم. با اینکه می دانیم این شخصیت والای مذهبی از نظر شرایط خاص زمانی و موقعیت سیاسی کاملاً تحت مراقبت های ظالمانه دولت قرار گرفته بود، اما در هر حال می کوشید تا حد توان وظیفه دینی خود را نسبت به حمایت از اسلام و قرآن ایفا نموده و رضایت خالق خویش را فراهم سازد، لذا در حالی که حکومت وقت در اوج قدرت سعی داشت بی پروا ارزشهای دینی و اسلامی را از بین برده و یا لااقل کمرنگ جلوه دهد تا جائی که رضا شاه دختران و همسر خود را بدون حجاب وارد مجلس می نماید و از رؤسای وقت می خواهد در این عمل خلاف قرآن و اسلام با او همکاری نمایند و بی عفتی و لاابالی گری را ترویج کنند! در این گیرودار، اسلامی عزیز با بینش خاص و شهامتی وصف ناپذیر قدم به میدان می گذارد و با جدیتی تمام طرح مدارس جامعه تعلیمات اسلامی را پی ریزی می کند.
لذا مهمترین آثار فرهنگی و اجتماعی بنیانگذار «جامعه تعلیمات اسلامی» را می توان همان تأسیس و بنیان مدارس اسلامی در سراسر کشور ایران نام برد تا جائی که بیش از 180مدرسه به نام ایشان در دفاتر مربوطه ثبت و ضبط گردید.
از دیگر آثار فرهنگی آقای اسلامی، علاوه بر تأسیس چندین باب دارالایتام و حسینیه، قریب 80مسجد و پایگاه مهم دینی است که با جدیت و کوشش فراوان تأسیس نموده و مورد بهره برداری همنوعان مسلمان او قرار گرفته است.(11)
می دانیم که مؤسس محترم جامعه تعلیمات اسلامی از نظر سیاسی در وضعیتی قرار داشت که اختناق سراسر ایران را فرا گرفته و نفسها در سینه ها حبس شده و آزادی اندیشه و گفتار حقایق در میان جامعه جایی نداشت!! لذا اسلامی در سنگر خطابه با شجاعتی وصف ناپذیر از دولت و شخصیتهای مملکتی و حتی شاه انتقاد می کرد که نتیجه این مبارزه علنی با دستگاه حکومتی، دوازده بار زندان است.
در عین حال هر گاه فرصتی به دست می آمد و زمینه ای فراهم می شد، علاوه بر خطابه، ایشان با سلاح قلم مطالب را به صورت مقاله و مجله و یا کتاب در اختیار برادران مسلمان خود قرار می داد.
در این زمینه می توان کتابهای: جهاد، راه حسین و دوازیاد رفته را نام برد. کتاب «طلایه دار فرهنگ اسلامی در عصر اختناق»، خاطرات آن مرحوم است که پس از مرگ ایشان نشر یافت.

طرح تأسیس تربیت مبلغ با استمداد از آراء مراجع دینی
وضع نابسامان و بی ضابطه امر تبلیغات دینی در زمان مرحوم اسلامی به اوج خود رسیده بود! زیرا بدون هیچ برنامه و ضابطه ای هر کس از هر کجا و به هر کیفیت و سلیقه ای بی محابا دست به آن امر خطیر و حساس می زد! و چه بسا مفاسدی که به بار می آورد به مراتب بیشتر از مصالح آن بود و در این راستا بعضی از ساده اندیشان - که گاهی در لباس روحانی هم بودند. - مورد تشویق بلکه تحریک دشمنان دین قرار می گرفتند و به نام دین لطمه ای جبران ناپذیر به دین وارد می کردند!
اسلامی، همانند بسیاری از علمای راستین از این وضع نابهنجار رنج می برد و تا حد توان می کوشید که شاید سر و سامانی به آن وضع داده و جلوی این خطر بزرگ را بگیرد. گوشه ای از کوشش و جدیت ایشان را در این راستا از کتاب بسیار ارزشمند او (طلایه دار فرهنگ اسلامی در عصر اختناق) با قلم شیوای او می آوریم:
... آیات عظام، خوانساری، حجت، صدر، فیض و بروجردی(12) دعوت ما را پذیرفتند، اجتماعی این گونه تا حدودی که اطلاعات اینجانب اجازه می دهد، کمتر برپا شده است، از این رو موفقیت بسیار مغتنمی فراهم شده بود تا از محضر آیات در خصوص استمرار فعالیت فرهنگی استمداد شود... سپس مسئله تأسیس جامعه تعلیمات اسلامی و فعالیت آن به میان آمد و من در آغاز طرح مسئله، به دیدار خویش با آیت اللّه گلپایگانی(ره) و مذاکرات خود با معظم له اشاره کردم و در ادامه کلام این چنین افزودم: «... موضوع دوم هجوم ادیان و مکاتب مختلف علیه اسلام و بخصوص تشیّع است. امروزه پیروان ملل و نحل گوناگون - آنان که نقش ایدئولوگ را به عهده دارند. - می کوشند تا اصول و مبانی دینی را مورد انتقاد و نکوهش قرار دهند و انحاء مختلف خدشه بر مبانی ایمانی مردم وارد سازند. به عقیده اینجانب گام نخست در این مبارزه، تأسیس مدرسه ای برای تربیت «مبلّغ» است تا پرورش یافتگان آن چون سرباز خط مقدم جبهه همواره در مصاف دشمنان اندیشه و فکر و آرمان الهی مهیا باشند.»
عرایض بنده که به اینجا رسید، مجلس را اندکی سکوت فرا گرفت سپس مرحوم آیت اللّه العظمی فیض رشته کلام را این گونه در دست گرفت: «طرح تأسیس تربیت مبلغ در زمان مرحوم آیت اللّه العظمی حائری نیز مطرح بود...» سپس مرحوم آیت اللّه خوانساری شروع به سخن کرده، آن چنان پرهیجان ایراد کلام فرمود که حاضران را تحت تأثیر قرار داد...
در آن هنگام، کوچه های قم سراسر خاکی بود و بارندگی اندکی موجب می شد سطح معبر انباشته از گل و لای شود، با این حال در شبهای بلند و سرد زمستانی ترجیح می دادم تا دیر وقت از خانه دوستی به خانه دوست دیگر بروم و از مقصد و مقصود خود با ایشان گفتگو نمایم. در یکی از شبهای آخر اقامتم در قم، همراه جمعی از آشنایان به منزل آیت اللّه العظمی خمینی رفتم تا از طرح تأسیس «مدرسه تربیت مبلغ» از ایشان استمداد نمایم، آن جناب نیز نظر حضرات عظام مخصوصاً مرحوم آیت اللّه صدر را تأیید نمودند.(13)

خصوصیات اخلاقی
او در دوران زندگی با افتخار خویش، خروشی بود که آرام نداشت. او همیشه به اهداف والای اسلامی، در تبلیغ و ترویج و ارشاد و تأسیس مدارس، مساجد و حسینیه و نشر فرهنگ پربار شیعه فکر می کرد. او در سخت ترین شرایط زندگی شخصی خویش، وظیفه اخلاقی و روحانی خود را فراموش نمی نمود. از ویژگیهای اخلاقی مرحوم اسلامی، عشق و ارادت خالصانه او نسبت به مقام والای اهل بیت عصمت و طهارت(ع) بود.
او در سوگواری آنان به ویژه حضرت صدیقه کبری(س)و حضرت سیّدالشهدا(ع)بی قرار اشکهایش جاری می گشت. این روحیه ارزشمند و گریه های پرسوز و گداز او از سخنرانیها و منبر و مجالس وعظ او به خوبی نمایان بود.(14)
سحر خیزی و شب زنده داری و راز و نیاز و دعاها و زیارتهای او از مهمترین عوامل توفیق آن مرد بزرگ به شمار می رود. از خصوصیات اخلاقی او رشادت و قاطعیت و برخورد صریح در برابر سخن ناروا و آشتی ناپذیری او در مقابل باطل می باشد.

دشمن ستیزی و روحیه انقلابی
چهره انقلابی و دشمن ستیزی مرحوم اسلامی و سوابق زندانهای طولانی او، به سالهای بسیار دور برمی گردد. درگیری او در حادثه کشف حجاب با رژیم منحط پهلوی او را تا پای اعدام به پیش برد.
روابط بسیار نزدیک ایشان با فدائیان اسلام و رهبر شجاع و جهادگر این نهضت، مرحوم نواب صفوی(ره) و همکاری نزدیک او با مرحوم آیت اللّه سید ابوالقاسم کاشانی(ره) و مسافرت های او به نمایندگی از ایشان به شهرهای مختلف کشور و سخنرانی های پرشور او، همه و همه نشانگر چهره انقلابی و مبارزاتی آن مجاهد آگاه می باشد.
از همه مهمتر، همکاری بااخلاص آن دانشمند فرزانه در کنار رهبری در دوران پرفراز و نشیب انقلاب اسلامی ایران و در آن روزهای حساس و خطرناک، گویای این واقعیت است که او در هر فرصت و زمانی به فکر یاری اسلام و مسلمین بوده است. و شاهد گویای این واقعیت، سخنرانی پرشور امام امت(ره) است که در تاریخ 1341/12/1بعد از ذکر جنایات رژیم پهلوی، می فرماید:
اگر آقای اسلامی را نگذاشتند در تهران منبر برود، دیدند که ایشان در بندر پهلوی منبر رفتند و حقیقت را در آنجا بیان داشتند. اگر در بندر پهلوی از ادامه سخنان ایشان جلوگیری کردند، شک نداشته باشند که ایشان سخنان خود را در جای دیگر دنبال خواهند کرد و هر جا که فرصت پیدا کند، مطالب را به گوش مردم خواهد رساند.(15)

اسلامی در جبهه حق
مرحوم اسلامی در اواخر عمر خود با کهولت سن می کوشید به هر کیفیت خود را به جبهه های حق علیه باطل برساند و وظیفه دینی خود را نسبت به اسلام ایفا نماید.
او در سنگرهای بسیجیان، دوشادوش جوانان رزمنده و دلاواران ایران اسلامی به پیش می رفت. او در جبهه حق با جان و دل از حریم اسلام دفاع می نمود. ایشان در بازگشت از جبهه، قطعات کوچک خمپاره های دشمن را به عنوان سوغات با خود می آورد و بارها می گفت: «مدتها در انتظار بودم که قطعه ای از اینها نیز نصیب من می گشت تا فوز عظیم شهادت در راه خدا را در آغوش گیرم ولی نصیبم نگشت!!»(16)

وفات
مرحوم اسلامی، در آخرین لحظات روزهای زندگی با قلبی مالامال از نعمت پرفیض ولایت و با دلی از استقرار جمهوری اسلامی، در فروردین ماه 1364شمسی (مطابق با بییست و پنجم رجب شهادت حضرت موسی بن جعفر(ع)) جان به جان آفرین تسلیم و در جوار کریمه اهل بیت، فاطمه معصومه(س)در شهر مقدس قم، (عشق آل محمد(ص) ) در آرامگاه ابدی خویش بیارمید. محل دفن: گوشه صحن بزرگ دست چپ اولین حجره.

پی نوشت
1. به نقل از کتاب طلایه دار فرهنگ اسلامی در عصر اختناق، صفحه .17
2. سامرا و یا سُرَّ مَنْ رَأه از آن جهت که رود دجله از کنار آن می گذرد از هوای لطیف و خنک برخوردار است و در گذشته تاریخی خود مقرّ عده ای از خلفای عباسی بوده و به دلیل آنکه مرقد پاک دهمین و یازدهمین پیشوای شیعه حضرت امام هادی(ع)و امام حسن عسکری(ع)شهر می باشد عسکریین نیز نامیده می شود.
3. سوره آل عمران آیه - 6به نقل از کتاب طلایه دار فرهنگ اسلامی در عصر اختناق، ص .28
4. سوره توبه، آیه .122
5. طلایه دار فرهنگ اسلامی در عصر اختناق، ص .363
6. نقل از کتاب مأموریت برای وطنم، ص .466
7. سوره محمد (ص) آیه .7
8. کتاب آیینه دانشوران، ص .69
9. ایها الناس انّی واللّه ما احثکم علی طاعة الا و اسبقکم الیها و لا انتهی عن معصیة الا و انتهی هی من قبلکم. نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 10ص 10انتشارات اهل البیت(ع).
10. طلایه دار فرهنگ اسلامی در عصر اختناق، ص .33
11. آئینه دانشواران.
12. مراجع بزرگ تقلید آن روز: حضرت آیت العظمی حاج سید محمد تقی خوانساری، حجت کوه کمری، حاج سید صدر الدین صدر و حضرت آیت الله العظمی بروجردی.
13. طلایه دار فرهنگ اسلامی، ص 443و .448
14. نگارنده خوب به یاد دارد، در سال 1335که ایشان برای تأسیس مدرسه اسلامی در شهرستان خوانسار آمدند و در چند جلسه سخنرانی و منبر که داشتند واقعاً شور و شعفی در مستمعین ایجاد کرد که حقیر بعد از چهل و چند سال حتی جملات و کلمات او را از یاد نبرده و بر روحش درود می فرستیم.
15. سخنرانی تاریخی امام در تاریخ - 1341/12/1صحیفه نور، ج 1ص .36
16. طلایه دار فرهنگ اسلامی در عصر اختناق، ص

منبع: www.hawzah.net

مدرسه راهنمایی احمدیه

تأسیس مدارس غیر انتفایی احمدیه وابسته به جامعه تعلیمات اسلامی به سال 1346 مربوط می شود.

 در فاصله سالهای 1320 تا 1356 كه توام با هجوم فرهنگهای منحط و انحرافی غربی و رشد تعالیم ضد مذهبی در مدارس همراه بود، برای مقابله با دین زدایی و رشد تعالیم دینی، عده ای از مردم متدین و دلسوز زیر نظر و با هدایت مرحوم حاج شیخ عباسعلی اسلامی موسسه ای را بنام جامعه تعلیمات اسلامی در سال 1322 پایه ریزی نمودند كه هدف آن، تاسیس مدارس اسلامی برای تربیت جوانان این مملكت در سایه تعالیم قرآن مجید و سیره اهل بیت عصمت و طهارت (ع) بود.

این نوع مدارس تا قبل از پیروزی انقلاب شكوهمند اسلامی به بیش از 150 مدرسه در سراسر كشور رسید.

مجتمع آموزشی احمدیه یكی از این مدارس است كه در سال 1346 وبا همت مرحوم حاج حسین آقای كاشانی فرید كه یكی از بنیان گذاران خیریه منتظر است ساخته شد و فعالیت خود را تحت نام دبیرستان احمدیه اسلامی آغاز نمود.

در سال 1349 با تجدید بنای ساختمان، مدرسه راهنمایی احمدیه نیز افتتاح شد. این مدارس پس از وقف با تولیت مرحوم كاشانی فرید و زیر نظر جامعه تعلیمات اسلامی اداره می شود.

مدارس احمدیه یادگاری است ارزشمند از حضور پاك مردانی معلم چون شهیدان رجایی و باهنر با تكیه بر ارزشهای دین مبین اسلام و فرهنگ سازی در زمینه های اعتقادی و باور های دینی و كسب تجارب آموزشی مفید همواره قدمهایی مثبت در احیا فرهنگ دینی جوانان در درجه اول و تقویت بنیانهای علمی و آموزشی با همكاری دبیران مجرب و متعهد در درجه بعدی برداشته است.

توجه روز افزون اولیای گرامی در ارتباط با  ثبت نام در اینگونه مدارس خود گواهی صادق بر فعالیتهای مثبت علمی، آموزشی و فرهنگی مدارس وابسته به جامعه تعلیمات اسلامی است.

تارخچه مدرسه دوشيزگان

دبیرستان دوشیزگان اسلامی در سال ۱۳۴۲با مدیریت خانم سیادت و خانم   پیروی توسط جامعه تعلیمات اسلامی تآسیس شد ،و جزء سه مدرسه موجود کل تهران باپوشش حجاب کامل(دوشیزگان اسلامی-امامیه-فخریه)ان زمان بوده است.درسال(۵۷-۵۶)اداره وقت به اجبار مدیریت دیگری منصوب نمودوبعد از پیروزی انقلاب درسال۵۸خانم پزشک وسپس خانم خیر حبیب اللهی و خانم روغنی زاده در سال های بعد مدیریت داشتندکه در زمان خانم روغنی با تصویب مجلس،دبیرستان دوشیزگان در کنار سایر مدارس ایران ،دولتی اعلام شد وتاان زمان رشته ی تحصیلی دانش اموزان فقط علوم انسانی (اقتصاد)وعلوم تجربی بود.درسال۱۳۷۱ باتصویب مجلس ونامه ایت الله سید علی غیوری رییس هیئت امناء جامعه تعلیمات اسلامی مدرسه به صورت غیر انتفاعی به جامعه تعلیمات اسلامی واگذارشد.ازاغاز سال ۱۳۷۳تاکنون مدیریت واحد اموزشی به عهده خانم افخم باستارمی باشد،ایشان از سال ۱۳۵۶به عنوان مدرس درس فیزیک این واحد و پس ازان ،یک سال به عنوان معاون و مدرس (۷۱-۷۰)وسال(۷۲-۷۱)بازرسی مدارس دولتی وجامعه را عهده دار بوده اند.با گذشت زمان در سال۱۳۷۳مجوز مرکز پیش دانشگاهی در هر رشته در یافت شدوچون کار اموزشی پیش دانشگاهی کار طاقت فرسایی بود و رقبای سختی پیدا شده بود برای دانش اموزان  ورودی مدرسه شرط معدل در نظر گرفته شد.گفتنی است که در ده ساله اخیر تاسیس مدارس غیر انتفاعی با پو شش چادر خصوصا در مناطق ۱و۲و۳ تهران با امکانات بسیار خوب باسرعت بالا گرفت. با این حال با وجود رقابتهای شدید درسال۸۲دبیرستان دوشیزگان اسلامی از طرف سازمان اموزش و پرورش رتبه عالی در سطح مدارس تهران را از لحاظ پرورشی و اموزشی احراز نمود.در۱۳سال گذشته در رشته های :قران،احکام،نهج البلاغه،روزنامه دیواری،هنر،ربوکاپ،المپیاد بارها دانش اموزان رتبه های ممتاز کسب نموده اند ومعاون پرورشی مدرسه در دو مرحله از طرف منطقه ممتاز معرفی شدند.به لطف خداوند متعال وتلاش کلیه همکاران گرامی در سال جاری طبق نامه شماره۱۵۳/۶۱۰۱۸ ـ۱۱/۲/۸۷ سازمان اموزش و پرورش رتبه مدرسه درجه یک اعلام گشته است. 


LAN_PRINT_303دبيرستان دوشيزگان اسلامي
( http://dooshizegan.ir/comment.php?comment.news.8 )

عصرنشینی یاران دبستانی در مدرسه خیابان نیاوران

 مراکز زیادی وجود دارند که فقط به علم و دانش می‌پردازند ولی توجه جامعه اسلامی و مرحوم حجت الاسلام اسلامی آن بود که در مدارس در کنار آموزش، به اخلاق، تزکیه و ایمان هم توجه شود.

مدرسه رضویه در خیابان نیاوران تهران، عصر یک‌شنبه این هفته میزبان جمعی از پایه‌گذاران آموزش‌وپرورش غیردولتی کشورمان بود. جامعه تعلیمات اسلامی عنوان مدارس زنجیره‌ای غیردولتی است که از 67 سال پیش به تدریج به همت حجت الاسلام عباسعلی اسلامی و جانشینان وی در شهرهای مختلف ایران تأسیس شد. این مدارس به دلیل فضای مذهبی آن، در دوران پیش از انقلاب سهم مؤثری در ادامه تحصیل دختران خانواده‌های مذهبی کشور برعهده داشتند.

آیت‌الله سیدعلی غیوری رئیس هیأت‌مدیره جامعه تعلیمات اسلامی در آغاز این مراسم گفت: مهم‌ترین هدف پیامبر اسلام، ارتقای مکارم اخلاقی بود و همین موضوع در مدارس جامع تعلیمات اسلامی مورد توجه جدی قرار گرفت.

دکتر مهدی مصطفوی از دانش‌آموختگان این جامعه و رئیس کنونی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی نیز در این مراسم گفت: مراکز زیادی وجود دارند که فقط به علم و دانش می‌پردازند ولی توجه جامعه اسلامی و مرحوم حجت الاسلام اسلامی آن بود که در مدارس در کنار آموزش، به اخلاق، تزکیه و ایمان هم توجه شود. در فضای این مدارس روشنگری‌هایی توسط معلمان و مدیران صورت می‌گیرد که در جریان انقلاب به کار آمد. معرفت، حکمت، شناخت زمان، دوست و دشمن را در همین مدارس جامعه تعلیمات اسلامی آموختیم.

حجت‌الاسلام شریف‌مهدوی از دیگر سخنرانان این مراسم نیز تأکید کرد: اگر مراکز آموزشی مثل جامعه تعلیمات اسلامی نبود، در آغاز انقلاب برای مدیریت بسیاری از مراکز با بحران جدی مواجه می‌شدیم. اسلام دین آگاهی و دانش است نه تقلید و جهالت. در مدارس جامعه تعلیمات اسلامی به این مسئله، توجه جدی صورت می‌گرفت.

مرحوم حجت الاسلام عباسعلی اسلامی (سبزواری) بنیانگذار جامعه تعلیمات اسلامی است. آموزش‌های این جامعه از دو اتاق خانه استیجاری وی در جنوب تهران، آغاز شد ولی با تلاش فراوان و به رغم دشواری‌هایی که رژیم طاغوت به وجود می‌آورد، موفق به ساخت مراکز آموزشی و دینی فراوانی شد که در آستانه انقلاب به 180 مدرسه و 60 مسجد رسید که مسجد جامع خرمشهر یکی از آنهاست.

علی‌اکبر رئوف در توصیف شخصیت مرحوم اسلامی گفت: وقتی حرفی می‌زد تا دورترین نقاط کشور برای اجرای آن می‌رفت و به همین دلیل موفق شد این مدارس را احداث و دانش‌آموزان آن را به موفقیت‌های تحصیلی بزرگ برساند.

آیت‌اللهی نیز در این خصوص گفت: زمانی که مردم مؤمن به حکومت شاه بدبین بودند، جامعه تعلیمات اسلامی امکان آموزش برای مذهبیون جامعه را فراهم کرد. حجت الاسلام عباسعلی اسلامی به عنوان یک روحانی روشنفکر درصدد برآمد تا مسیر آموزشی جدیدی را فراهم کند. در حالی رژیم وقت هر روز یک نقشه و طرح جدید برای متوقف کردن و کندکردن حرکت جامعه تعلیمات طراحی می‌کرد که در مقابل آن، مؤسسان جامعه نیز هر روز فکرهای جدیدی برای توسعه مدارس اسلامی داشتند.

در ادامه محمدتقی رهبر رئیس فراکسیون روحانیت مجلس به بیان خاطراتی از شیخ اسلامی پرداخت و گفت: عجیب است که یک فرد توانست در عصر اختناق در اتاق‌های خانه‌ای اجاره‌ای، کلاس درس تشکیل دهد. نهالی که او کاشت اکنون به درخت بزرگی تبدیل شده است. در کتاب «طلایه‌دار انقلاب فرهنگی در عصر انقلاب» به گوشه‌ای از زحمات آن مرحوم اشاره کرده‌ام. گاهی در جلسات به همکاران مجلس و دولت می‌گویم به رغم این‌که بعد از انقلاب همه امکانات در اختیار ما قرارگرفته است ولی نتوانسته‌ایم به اندازه آقای اسلامی کار کنیم. باید در مسائل فرهنگی از تجربه آقای اسلامی درس بگیریم چون این انسان است که می‌سازد نه پول و ساختمان.

مرحوم حجت الاسلام اسلامی بسیار شجاع بود و در 80 سالگی به جبهه رفت و در برگشت چند خمپاره با خود به خانه آورد. گفت هر چه آرزو کردم یکی از این خمپاره‌ها به من بخورد و شهید شوم، به آرزویم نرسیدم. البته خداوند به جبران مدرسه‌هایی که آن مرحوم در سراسر کشور ایجاد کرد، اجر شهید را به وی عطا می‌کند.

گفتنی است مرحوم حجت الاسلام عباسعلی اسلامی پس از سفرهایی به عراق، سوریه و هند درصدد تأسیس مدارس جدید در ایران با گرایش و محیط دینی برآمد. در این مدارس بسیاری از کادرهای انقلابی پرورش یافتند. مرحوم حجت الاسلام اسلامی بیش از 12 بار به دلیل سخنرانی‌های تند علیه شاه به زندان افتاد و حتی یک بار حکم اعدام نیز برای وی صادر شد که با پادرمیانی مراجع تقلید اجرا نشد.

جامعه تعلیمات اسلامی و اسناد منتشر نشده آن

http://www.ensany.ir/storage/Files/20101118141851-143.pdf

معرفی کتاب:حاج شیخ عباسعلی اسلامی بینانگذار جامعه تعلیمات اسلامی

جامعه تعلیمات اسلامی (آیت الله حاج شیخ عباسعلی اسلامی و نقش ایشان در انقلاب اسلامی)

گرد آورنده: حميد کرمي پور

تاریخ انتشار:

نوبت چاپ: اول

قیمت: 15,000 ریال

شمارگان: 3000

در انبار موجود نمی باشد.

معرفی کتاب:

حاج شیخ عباسعلی اسلامی بینانگذار جامعه تعلیمات اسلامی از کسانی است که نقش بسیار مؤثری را در تربیت نیروهای سیاسی ـ مذهبی ایران ایفا کرد. تحولاتی که منجر به پیروزی انقلاب اسلامی ایران گردید، بدون مطالعه عوامل نقش آفرین آنها مطالعهای سطحی خواهد بود.این کتاب در صدد است تا اقدامات تأثیرگذار این مرد نامی و جامعه تعلیمات اسلامی را مورد مطالعه قرار دهد.

عباسعلی اسلامی

عباسعلی اسلامی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری, جستجو

شیخ عباسعلی اسلامی از فعالان فرهنگی- مذهبی در دهه‌های ۲۰ و ۳۰ ش. موسس جامعه تعلیمات اسلامی.

در سال ۱۲۷۵ شمسی به دنیا آمد.

در اختلاف نظر بین مذهبیون بر سر بود و نبود مدارس جدیده، وی سعی کرد از این ابزار جدید برای رسیدن به اهداف دینی استفاده کند و از پیشتازان در این عرصه بود.

در سال ۱۳۲۲ جمعیت پیروان قرآن را تاسیس کرد.در همان سال جامعه تعلیمات اسلامی به همت وی شکل گرفت که حاصل آن تاسیس ۱۸۰ مدرسه در سراسر کشور بود که در آنها علاوه بر تعلیم دروس معمول آن دوره ،محصلین و دانش آموزان تحت تعالیم اسلامی-احکام و اخلاق اسلامی-با متد و روش جدید قرار می گرفتند.


پس از شهریور ۱۳۲۰ و پدید آمدن آزادی نسبی سیاسی در ایران ، طیف گستردة مذهبی جامعه به سبب کمبود نیروی انسانی ماهر و تحصیلکرده ، که خود ناشی از عدم اقبال به آموزش و پرورش جدید بود، نمی توانستند در امور فرهنگی و اجتماعی فعالیت کنند. در آن سالها حاج شیخ عباسعلی اسلامی تلاشی جدّی را برای ترویج تعلیم و تربیت دینی در قالبهای جدید آموزشی آغاز کرد.

در ۱۳۲۰ ش ، وی به کمک عده ای از نیکوکاران تشکلی فرهنگی به نام «جمعیت پیروان قرآن » را پایه گذاری کرد که هستة اصلی جامعة تعلیمات اسلامی بود. اعضای اولیة این جمعیت عباسعلی اسلامی ، محمد فولادی ، حسین میرخان ، ابوالقاسم میرزایی ، محمدرضا رجایی و عبدالحسین یوسف زاده بودند. عباسعلی اسلامی ابتدا در منزل خود کلاسهایی شبانه (هفته ای دو شب ) دایر کرد که شامل چهار کلاس بود: سوادآموزی ، معالم و علوم دینی ، احکام و اخلاق ، و مقدّمات علوم عربی (اسلامی ، ص ۳۲۱؛ دادگسترنیا، ص ۱ـ۲). مردم چنان از این کلاسهای دینی استقبال کردند که جمعیت پیروان قرآن عده ای از بازرگانان نیکوکار را به همکاری دعوت کرد. جمعیت با حضور این افراد، جدّی تر و منسجم تر به فعالیت پرداخت و در ۱۳۲۲ ش جمعیت پیروان قرآن به «جامعة تعلیمات اسلامی » تغییر نام داد. با حمایت و تأیید مراجع تقلید، آموزشگاههای متعددی در تهران تشکیل شد و ابوالقاسم میرزایی ، حسین میرخان و محمدرضا رجایی ، بازرس این آموزشگاهها شدند. در ۱۳۲۴ ش طرح تأسیس مدارس روزانه به تصویب رسید و نخستین دبستان روزانه با نام دبستان جعفری تأسیس شد. در این زمان تعداد آموزشگاههای جامعه در تهران ۴۵ واحد بود (دادگسترنیا، ص ۲ـ۳).

در ۱۳۲۸ ش اساسنامه و مرامنامة جامعة تعلیمات اسلامی در ۳۷ مادّه و ۹ تبصره تنظیم شد که بر اساس آن ، جامعه موظف بود در قالبی غیردولتی و غیرسیاسی به تعلیم و تربیت کودکان و نوجوانان در ایران یا خارج از ایران ، از سطح آمادگی تا دانشگاه ، بر اساس آموزه‌های مذهبی شیعه بپردازد. جامعه همچنین چاپ کتاب و نشریه و تأسیس بیمارستان و یتیم خانه را در برنامه‌های خود داشت و مجاز بود هر کدام از این فعالیتها را در داخل یا خارج از کشور انجام دهد ( رجوع کنید به جامعة تعلیمات اسلامی ، ۱۳۲۸ ش ، ص ۸ ـ ۱۸).

در ۱۳۳۰ ش جامعة تعلیمات اسلامی به صورت مؤسسه ای قانونی و حقوقی به ثبت رسید. تشکیلات آن شامل هیئت مدیرة مرکزی ، مدیرعامل ، هیئت مدیرة هر استان و هیئت مدیرة هر واحد آموزشی بود. هیئت امنای جامعه ۲۲ تن و هیئت مدیرة آن پنج تن بودند (دادگسترنیا، ص ۴؛ جامعة تعلیمات اسلامی ، ۱۳۷۹ ش ب ، ص ۲). هیئت مدیرة جامعه در نخستین سالهای فعالیت تا حدی توانست در انتخاب مواد درسی و گزینش معلمان ، مطابق سلیقة خود عمل کند و با آنکه در مدارسِ زیرپوشش جامعه ، کتابهای علمی و فنی مصوب وزارت فرهنگ تدریس می شد، کتابهای دینی و ادبی نیز به انتخاب جامعه چاپ و منتشر می گردید. این کتابها با همکاری عده ای از استادان و نویسندگان ، چون علامه محمدحسین طباطبایی ، محمدرضا رجایی ، محمدجواد باهنر و علی گلزاده غفوری تألیف می شد ( حجة الاسلام حاج شیخ عباسعلی اسلامی به روایت اسناد ساواک ، مقدمه ، ص پانزده ؛ کرمی پور، ص ۹۰ـ۹۲).

در ۱۳۳۱ ش جامعة تعلیمات اسلامی با انتشار مجلة تعلیمات اسلامی به فعالیتهای فرهنگی خود قوام بخشید. نخستین شمارة مجله در فروردین ۱۳۳۱ با مدیریت حسینعلی گلشن به صورت ماهانه منتشر شد. تحصیل کردگان مذهبی ، به سبب محتوای غنی مجله ، چنان از آن استقبال کردند که بیشتر شماره‌های آن چند روز پس از انتشار نایاب می شد (اسلامی ، ص ۴۳۵؛ حجة الاسلام حاج شیخ عباسعلی اسلامی به روایت اسناد ساواک ، مقدمه ، ص شانزده ).

جامعه در دهة ۱۳۴۰ ش بر فعالیتهای جانبی خود افزود و اردوگاهی تفریحی در کرج ایجاد کرد که زیرنظر محمد دادگسترنیا، که از ۱۳۳۰ ش به عضویت جامعه در آمده بود، اداره می شد. در این اردوگاهها شاگردان مدارس جامعه ضمن آموزشهای غیر درسی ، جهت گیری انقلابی و اسلامی می یافتند (دادگسترنیا، مصاحبة مورخ مرداد ۱۳۸۱). در این میان عباسعلی اسلامی با سفر به مناطق گوناگون کشور، با جلب همکاری ثروتمندان نیکوکار، شعبه‌های جدید مدارس جامعة تعلیمات اسلامی را تأسیس کرد. نخستین شعبه در کرمانشاه دایر شد و در مدت کوتاهی جامعه دارای ۱۸۵ مدرسة دخترانه و پسرانه و حدود شصت هزار دانش آموز گردید (اسلامی ، ص ۴۵۸؛ جامعة تعلیمات اسلامی ، ۱۳۷۹ ش ب ، همانجا).

برنامه‌های تربیت معلم جامعه ، از اواخر دهة ۱۳۴۰ ش آغاز شد. استادانی چون محمدحسین بهشتی ، محمدتقی جعفری ، سیدعلی اکبر حسینی ، عبدالمجید رشیدپور، غلامحسین شکوهی ، احمدتوانا، مرتضی مطهری ، و علی محمد کاردان مباحث گوناگون را در حوزة تعلیم و تربیت برای جوانان مذهبی علاقه مند به شغل معلمی مطرح می کردند (دادگسترنیا، همان مصاحبه ).

در اوایل دهة ۱۳۵۰ ش جامعة تعلیمات اسلامی کلاسهای آموزش خانواده دایر کرد. در این بخش علی قائمی و سید ابراهیم سیدعلوی سهم مهمی در برنامه ریزی و مدیریت دوره‌های آموزشی داشتند (همانجا).

به منظور آموزش به اولیای دانش آموزان ، افزون بر جلسات ماهانة آموزشی ، جزوه ای با عنوان آغوش مادر اولین دانشگاه ، مخصوص والدین دانش آموزان در قطع جیبی منتشر می شد و نشریة تکمیلی آن با عنوان روش تربیت به صورت ماهانه در اختیار خانواده‌ها قرار می گرفت . مجلة درسهایی از مکتب اسلام نیز که از مهم‌ترین نشریات فرهنگی و مؤثر نیروهای مذهبی در دهة ۱۳۴۰ ش به شمار می آمد که به کوشش شماری از طلاب نوگرا و فعال منتشر می شد، به طور گسترده در بین دانش آموزان مدارس جامعه توزیع می گردید (همانجا؛ کلهر، ص ۱۲۹).

با ورود دانش آموختگان مدارس جامعه ، به ویژه دختران ، در دهة ۱۳۵۰ ش به دانشگاه و موفقیتهای علمی همراه با اندیشة انقلابی ـ اسلامی آنان ، دوره ای جدید از حیات جامعة تعلیمات اسلامی شروع شد و حساسیت دستگاههای امنیتی را به فعالیت مدارس جامعه ، معلمان و دانش آموختگان آن بر انگیخت . حکومت پهلوی برای نظارت بر مدارس غیردولتی ، که به پایگاهی برای فعالیتهای مخالفان بدل شده بود، دو اقدام پیاپی کرد. در ۱۳۵۲ ش ، با بخشنامة منع حجاب ، دبیرستانهای اسلامی دخترانه را محدود کرد ( رجوع کنید به علم ، ج ۳، ص ۱۵۸ـ۱۵۹) و در پی آن ، دولت نظارت و برنامه ریزی و مدیریت مدارس غیردولتی را بر عهده گرفت و بدین ترتیب ، تلاش قشرهای مذهبی جامعه برای اجرای برنامه‌های تربیتی اسلامی در این مدارس با مخالفت غیررسمی حکومت پهلوی مواجه شد.

در پی این اقدامات ، مدارس جامعة تعلیمات اسلامی مانند دیگر مدارس مذهبی با مشکلات متعددی روبرو شدند و فقط تعدادی از دبیرستانهای دخترانه جامعه توانستند به برنامه‌های آموزشی خود تا ۱۳۵۷ ش ادامه دهند. در ۱۳۵۳ ش دولت برای نظارت بر مدارس غیر دولتی ، تمام دبستانها و مدارس راهنمایی بخش خصوصی را دولتی اعلام کرد و جامعة تعلیمات اسلامی از میان مدارس تحت نظارت خود توانست معدودی از دبیرستانها را حفظ نماید (کرمی پور، ص ۹۷).

پس از پیروزی انقلاب اسلامی (۱۳۵۷ ش ) جامعة تعلیمات اسلامی به دلیل دولتی شدن مدارس ، تمام مدارس تحت نظارت خود را به آموزش و پرورش داد و بدین ترتیب چهارده سال از فعالیت بازماند تا اینکه در ۱۳۶۸ ش ، در پی تصویب قانون مدارس غیرانتفاعی ، جامعه با اخذ مجوز به تأسیس مدارس اسلامی غیرانتفاعی پرداخت . در خلال این مدت ، به استناد مادّة واحدة شورای انقلاب که در مرداد ۱۳۵۹ به تصویب رسید، جامعة تعلیمات اسلامی توانست برخی مدارس اسلامی را همچون گذشته اداره کند و در ۱۳۶۴ ش و ۱۳۷۹ ش نیز اصلاحاتی در اساسنامة آن صورت گرفت و اعضای جدید جانشین اعضای متوفی شدند (دادگسترنیا، ص ۸ ـ۱۱). حاج شیخ عباسعلی اسلامی ، بانی جامعه در ۱۳۶۴ ش درگذشت . اسلامی با آیت‌الله کاشانی و نواب صفوی همکاری زیادی داشت، همکاری وی با فعالان سیاسی روحانی تا جنبش خمینی در سالهای ۴۳-۴۱ و سپس تا پیروزی انقلاب ۵۷ ادامه داشت.در نشریه آیین اسلام نیز فعال بود.


[ویرایش] منابع

  • چالش مذهب و مدرنیسم در ایران در نیمه اول قرن بیستم، مسعود کوهستانی نژاد، تهران، نشر نی، ۱۳۸۵
  • اسنادی از انجمن‌ها و مجامع مذهبی در دوره پهلوی، تهران، مرکز اسناد ریاست جمهوری، ۱۳۸۱
  • تعلیمات اسلامی، ماهنامه جامعه تعلیمات اجنماعی
  • جامعه تعلیمات اسلامی(آیت‌الله شیخ عباسعلی اسلامی و نقش آن در انقلاب اسلامی)، حمید کرمی پور، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۰
  • جامعه تعلیمات اسلامی ،فریدالدین حداد عادل

در باره "جامعه تعلیمات اسلامی"

‹‹جامعه تعلیمات اسلامی››

یکی از وجوه دین مبین اسلام، تعلیم و تعلم است و ارج و اهمیت آن به اندازهای است که میتوان اسلام را دین تعلیم و تربیت و علم دانست. این حقیقت را از صریح آیات و روایات دینی میتوان دریافت و آن را در شیوه و سیرهٔ عملی معصومین علیهمالسلام دید. دینی که اسیران جنگی را در ازای سوادآموزی به مسلمانان آزاد کند جای تردیدی در اهمیت تعلیم و تعلم باقی نمیگذارد. اما استعمار برای سلطه بر کشورهای جهان و از جمله کشورهای مسلمان ناگزیر میبایست نظام آموزش و پرورش دینی و ملی آنها را براندازد و براساس فرهنگ استعماری خود آن را تأسیس و تقویت کند. رجال آزاده و مسئول در گوشه و کنار جهان اسلام برای تأسیس، حفظ و تقویت مدارس غیروابسته به رژیمهای دستنشاندهٔ استعمار، اهتمام بلیغی نمودند و از جمله در ایران اسلامی اینگونه مجاهدتها و کوششهای ارزشمند تاریخی، کاملاً محسوس بود. تأسیس مدارس و مراکز تعلیمات دینی و دخالت و اهتمام در تهیه متون دینی مدارس یکی از فعالیتهای بنیادی و ریشهای مسلمانان غیرتمند در عصر تاریک حاکمیت سلطه و استعمار بر ایران است. اینگونه مراکز بعضاً مورد حمایت مستقیم یا غیرمستقیم مراجع تقلید و بازاریان متّدین قرار گرفته و توسعه چشمگیری مییافتند.

از جمله میتوان به «جامعه تعلیمات اسلامی» اشاره کرد که در سال ۱۳۲۲ هـ .ش توسط شیخ عباسعلی قرائتی معروف به حاجآقای اسلامی در تهران تأسیس شد و به تدریج در تمامی ایران گسترش یافت. این مرکز مورد تائید مراجع تقلید بزرگواری همچون آیات عظام بروجردی، حکیم، خوانساری، طباطبائی و امام خمینی(ره) قرار گرفت و نقش بسزائی در تربیت روشنفکران مسلمان و نسل جوان متعهد به اسلام در دوران قبل از انقلاب داشت.

پژوهش و بررسی پیرامون رویکرد نیروها وگروههای مذهبی به ویژه علما و روحانیون در برابر سیاست های فرهنگی دو دهه نخست پهلوی دوم، برایکسب شناخت بهتر از ریشههای انقلاب اسلامی، ضرورتی انکار ناپذیر به نظر میرسد. همچنین تحقیق در این موضوع، برخی علل موفقیت علما و روحانیون در بسیج و سازماندهی مردم را که در نهایت به پیروزی انقلاب اسلامی منتهی شد روشن تر خواهد ساخت.

با وجود تکاپو و فعالیتگسترده افراد وگروههاییکه در برابر سیاست ها و برنامه های فرهنگی دستگاه پهلوی با تمسک جستن به آموزه های دینی مقاومت میکردند به علت عدم تحقیق در این زمینه، اقدامات این عده حتی از چشم بسیاری از آشنایان و پژوهشگران تحولات تاریخ معاصر ایران پوشیده مانده است. بهترین شاهد این مدعا پرداختن به اقدامات احزاب غیر دینی و حتی ضد مذهبی مانند حزب توده درتبیین فعالیتهایگروههای مخالف با سیاستهای فرهنگی حکومت پهلوی است.

در میان بسیاری از نیروهای مذهبی نیز ناخودآگاه این فرضیه پذیرفته شده است که نیروها وگروههای اجتماعی در دو دهه مذکور به طور عمده به وعده ها و آرمانهای احزاب غیر دینی توجه داشته و عرصه فعالیت برای دین داران بسیار تنگ و محدود بوده است. به همین دلیل است که بسیاری از محققین تنها پانزدهم خرداد سال ۴۲ و قیام مذهبی مردم در این روز علیه رژیم پهلوی را سرآغاز جنبش دینی میدانند که در نهایت به پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن سال ۵۷ منجر گردید.

اگر چه در این واقعیت که قیام خونین پانزدهم خرداد نقطه عطف وگسترده ترین جنبش اولیه مردم علیه دستگاه پهلوی به حساب می آید، جای تردید نیست؛ اما نکته مسلم این است که این حرکت و جنبش نیز ریشه در فعالیت نیروها و گروههای مذهبی در سالهای پیش از آن داشت. به عبارت روشن تر، مجموعه اقدامات و فعالیت هایی که در دوره مورد بحث از سوی روحانیون و مراجع مذهبی صورت گرفت، مانع از آن شد که حکومت پهلوی بتواند آتش احساسات دینی را در مردم سرد کند.

اگر زندگی و افکار به وجود آورندگان قیام پانزدهم خرداد با دقت بررسی شود، نقش آموزش های دینی، تعالیم و برنامه هایی که از سوی نخبگان مذهبی در طول دو دهه پیش از آن ارائه شده بود، روشن تر خواهد شد.

در همین راستا یکی از کانونهای فرهنگی فعال مذهبی که در اوایل دهه بیست با حمایت همه جانبه بازاریان متدین و به رهبری روحانیت و پشتیبانی مراجع تقلید خدمات فرهنگی و دینی فراوانی از خود برجای گذاشت، ‹‹جامعه تعلیمات اسلامی›› نام داشت.

جامعه تعلیمات اسلامی، نام یک مرکز فرهنگی است که در سال ۱۳۲۲ در تهران و سپس در شهرستان های مختلف کشور از سوی یک روحانی بنام شیخ عباسعلی سبزواری معروف به اسلامی ایجاد شد که فعالیت اصلی آن معطوف به ساخت مدارس در مقاطع مختلف آموزشی بود. فعالیت ‹‹جامعه تعلیمات اسلامی›› به دلیل حمایت بازاریان و اقشار متمول دینی، بزودی گسترش یافت به گونه ای که صاحب بزرگترین مدارس غیر دولتی در زمان پهلوی دوم شد. پیش از پرداختن به موضوع اصلی یادآوری این نکته ضروری است که در دوره پهلوی دوم آموزش درکشور به دو صورت رسمی (دولتی) و غیر رسمی (خصوصی یا مردمی) انجام میگرفت. این وضعیت تا سال ۱۳۵۳ که نظام آموزش رایگان در ایران اعمال شد، برقرار بود. با این حال در تمام این مدت ‹‹جامعه تعلیمات اسلامی›› چنانچه گفته شد، بزرگترین زنجیره مدارس مردمی را به عهده داشت.

دامنه گسترده فعالیت این مرکز و نیز عدم هماهنگی بسیاری از برنامه های آموزشی وتربیتی آن با نظام آموزش وپرورش دولتی از چشم شهربانی،دایره مرموزات ارتش و ساواک دور نماند. از این رو در بسیاری از گزارشهای سازمانهای امنیتی فوق نسبت به ادامه فعالیتهای ‹‹جامعه تعلیمات اسلامی››، هشدارهای جدی به مسئولان ممکلتی داده شده بود. بسیاری از این گزارش ها اکنون در آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی نگهداری میشودکه در این مقاله برخی از آنها مورد استفاده قرارگرفته است۱

در ابتدا جهت توضیح بیشتر و دقیق تر عملکرد، برنامه ها و روشهای تربیتی و آموزشی این مرکز و ارزیابی منصفانه آن معرفی اجمالی بنیانگذار آن ضروری به نظر میرسد.

عباسعلی قرائتی سبزواری معروف به اسلامی در سال ۱۲۷۵.ش در سبزوار- یکی از شهرهای استان خراسان – در خانودهای مذهبی و فقیرکه حتی یکی از اعضای آن نیز سواد خواندن و نوشتن نداشتند به دنیا آمد. او این اقبال را داشت که به مکتب خانه رفته و در آنجا صرف ونحو عربی و ادبیات فارسی را فرا گیرد. از روزگاری که وارد دوره جوانی گردید علاقه شدیدی به مسافرت و دیدار سرزمین های اسلامی و آشنایی با وضعیت مسلمانان جهان در وی پدید آمد. سفرهای متعدد وی به عتبات عالیات، مکه، مدینه و سوریه با وجود همه سختیهاییکه در آن ایام وجود داشت این واقعیت را نشان می دهد.۲

یکی از مسافرت هایی که بر عباسعلی اسلامی تاثیر عمیقی به جا نهاد و ایده های بزرگی در ذهن وی پدید آورد، سفر به سرزمین عجایب یا همان هندوستان بود. زمانی که وی در نجف میزیست یکی از علمای شیعی هند به نام نجم العما که مدرسهای در شهر لکنهو دایرکرده بود از روحانیون نجف خواست با سفر به هند و تدریس برخی دروس و یا حتی تحصیل در آنجا وی را یاری کنند. مرحوم اسلامی که شیفته تحصیل و نیز دیدار از سرزمین هندوستان بود، رنج سفر را برخود هموار ساخت و به این سرزمین سفر کرد. در نهایت وی به عنوان تحصیل وارد مدرسه الواعظین شهر لکنهوشد و با نشان دادن استعداد و لیاقت خود مورد توجه جامعه شیعیان هندوستان واقع گردید، تا جاییکه مسئولیت کتابخانه بزرگ شیعیان شهر رامپوی هندوسان را به عهده گرفته پس از مدتی از سوی شیعیان هند برای سفر تبلیغی راهی کشور برمه شد.۳

مشاهده وضعیت مردم این سرزمین ها و تلاش انگلستان در راه به دست آوردن سلطه بیشتر بر فرهنگ هندوستان تاثیر زیادی بر شیخ عباسعلی اسلامی نهاد که به عنوان تجربهای گرانبها پس از مراجعت به ایران از آن استفاده کرد.

بازگشت وی به ایران، مصادف با اواخر سلطنت رضا شاه بود و هنوز سایه دیکتاتوری رضاخان بر ایران سنگینی میکرد. اسلامی که با شیوه آموزش کاملا آشنایی داشت، درصدد بود با تاسیس کلاسهای آموزش قرآن و احکام اسلامی در حد امکان به اقدامات ضد دینی رژیم پهلوی پاسخ بدهد. پس از اشغال ایران از سوی متفقین و ایجاد فضای نسبتا باز سیاسی، وی دامنه فعالیت خود را گسترش داد و توانست با بهره گیری از کمک بازاریان متمول و حمایت دیگر اقشار مذهبی ((جامعه تعلیمات اسلامی)) را با هدف ساخت مدارس دخترانه و پسرانه تاسیس نماید. لازم به توضیح است که جامعه تعلیمات اسلامی اگر چه در سال ۱۳۲۸ . ش رسما مجوز فعالیت گرفت اما به طور غیر رسمی سالها قبل یعنی در سال ۱۳۲۲ اولین مدرسه پسرانه خود را تاسیس کرده بود.

●اساسنامه جامعه تعلیمات اسلامی

مطالعه اساسنامه جامعه تعلیمات اسلامی نشان میدهد، بنیانگذاران آن از نگرش علمی عمیقی نسبت به تحولات آن روز برخوردار بودهاند، چنانچه در مقدمه اساسنامه آن آمده است: ‹‹یکی ازموضوعات مهم اجتماعی که دراثر تجربیات و مطالعات زیاد علما و دانشمندان در جامعه بشری ثابت و مسلم شده، این است که هر ملتی بیشترازعلم و دانش بهره مند باشد، سریع تر راه تکامل و ترقی خود را میپیماید. چون اهمیت و مقام علم روشن بوده و جای شک وتردیدی باقی نمانده و دین مقدس اسلام به زبان ها و بیانات مختلفی فرا گرفتن علم را برکلیه مسلمانان واجب کرده لذا دیگر احتیاجی به ذکر دلیل و بحث بیشتری ندارد. ولی چیزی که به نظر بسیاری از علمای واقعی جهان مهم بوده و قرآن مجید و پیغمبر(ص) اکرم و ائمه اطهار(ع) ما در آن تأکید بسیار فرمودهاند، این است که تعلیم بدون تربیت و علم بدون اخلاق برای بشر کافی نبوده و جز سیه روزی و بدبختی محصول دیگری نخواهد داشت. بهترین دلیل هم، وضع کشور ما میباشد که به واسطه زیادی فساد اخلاق، چنان خرابی در کلیه شئون اجتماعی ما پدید آمده است، که ما را به فنا و نیستی سوق میدهد.›› ۴

عبارات فوق به روشنی هدف اصلی از تاسیس جامعه تعلیمات اسلامی را نمودار می سازد. به عبارت بهتر، آنها حذف اخلاق و دین از نهاد آموزشی کشور را علت اساسی وضعیت نابسامان آموزش و پرورش کشور میدانستند. از این رو با گنجاندن اصول اسلامی در دستور کار خود و تدوین کتب و جزوات درسی در راستای تعالیم دین و حاکم ساختن فضای مذهبی بر مدارس، به یکی از اقدامات اساسی در عرصه فرهنگ دست زدند تا این ضعف را جبران کنند. جامعه تعلیمات اسلامی از همان ابتدا، چشم به افق های دور دوخته و دست یافتن به اهداف بلند مدت را وجهه همت خود ساخته بود. این جامعه صریحا اعلام می داشت که ((مدت دوام)) خود را تا ظهور حضرت امام زمان (عج) می داند.۵ بند الف اساسنامه جامعه تعلیمات اسلامی مقرر می دارد: ‹‹تعلیم و تربیت اطفال و سایر افراد به وسیله تاسیسکودکستان ها، دبستان ها، دبیرستان ها ، مدارس عالیه و سایر مدارس فنی طبق موازین شرعی و تشکیل کلاسهای اکابر شبانه و روزانه و تهیه معلمین فاضل و کارآزموده توسط تاسیسات مزبور فعلا برای داخل کشور ولدی الاقتضا برای سایر کشورها خواهد بود››۶

ماهنامه زمانه

این نوشته در مطالب دين و فلسفه ارسال و برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.